ای دنیا
خوب سر کار گذاشتی ما رو
هی سراب نشونمون دادی و تا نزدیکش شدیم ، زبون درازی کردی وگفتی خیییییییییت.
اما به خودت نبال،همیشه اینطوری نمیمونه.
نظرات ()من چم شده؟
شاید مرض گرفتم از ترک عادت.
ممکنه هم دردی گرفته باشم بر اثر درد هجری که گرفته ام که مپرس.
شاید هم ترکیبی باشه این درد و مرض .
شاید هم یه بیماری واگیر باشه از اونا که دورو برم رایج شده.
راستی چم شده؟!؟
نظرات ()| سالها پیروی مذهب رندان کردم | تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم | |
| من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه | قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم | |
| سایهای بر دل ریشم فکن ای گنج روان | که من این خانه به سودای تو ویران کردم | |
| توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون | میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم | |
| در خلاف آمد عادت بطلب کام که من | کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم | |
| نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست |
|
آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم |
| دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع | گر چه دربانی میخانه فراوان کردم | |
| این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت | اجر صبریست که در کلبه احزان کردم | |
| صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ | هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم | |
| گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب | سالها بندگی صاحب دیوان کردم |
نظرات ()میون حس آشنای مادر بزرگ شدن ومیون حس غریب ویخ زده ی طلب از دنیا، دست و پا میزنم، نمی دونم که کدوم یکیشون بازندست.
تصمیم دارم یاد بگیرم عاشق باشم.
عاشق خودم و متعلقات دنیای خودم.
اینا رو اینجا نوشتم تا یادت نره چه ها بهت گذشت.
مخاطب:خودم
نظرات ()اینجا نمایشگاه آرزوهاست .هزار مدل آدم با یک ملیون آرزو ی محال .
مثل اون دریاچه ی آبی نفتی که بشه روش قدم زد و یا اون تکه ابر کومولوس که بشه تو بغلت فشارش داد.
آدم های اینجا هم متفاوتن با آدمهای اونجا.گستاخ و بی پروا، و نزدیکتر به اون آرزوهای محال.
شاید واسه همینه که نمیشه ازش دل کند، از وبلاگ و وبلاگ نویسی.
نظرات ()اگه من ،خودم بودم تنها،
صبح که از خواب پا میشدم تختم رو مرتب نمی کردم
تو جمع که وارد می شدم سلام هم نمی کردم.
قورمه سبزی هیچ وقت نمی پختم.
تلوزیون رو هیچ وقت خاموش نمیکردم.
عیدا به هیچ کس تبریک نمیگفتم.
هفته ای سه بار سینما میرفتم.
بقیه اش رو احتمالا دریا.
ازدواج شاید می کردم اما بچه ،نوچ.
اما من خودم نیستم،ما دیگه شدیم مااااااااااااااااااااااااا.
نظرات ()خونه و زندگیم آشفته و به هم ریخته ست، درست مثل درونم.
اولی رو مرتب میکنم،همین امروز.
با دومی نمیدونم چه کنم.
_____________
تا اطلاع ثانوی اینجا غر کدست ،پس کامنت ندید لطفا.
نظرات ()یه کیک کوچولو و فقط من و تو؛ زود زود شمع رو فوت کنیم تا باد خاموشش نکرده.
وبلاگ جان ،تولد سه سالگیت مبارک،
آخی ،هنوز خیلی بچه ای.
نظرات ()نمی دونم چرا همیشه با گوش دادن به موزیک های قدیمی، تنم مور مور میشه.
فرهاد،مرجان،گروه بی جیز، بانی ام،دمیس روسس...
وقتی این آهنگ ها بطور نا خوداگاه به گوشم می رسید من یه دختر بچه ی کوچولو بودم که جزورجه وورجه و شیطنت کار دیگه ای نداشتم.اون موقع دایی هام مرد های دانشجو وجوونی بودند که هیچ وقت صدای موزیک از اتاقشون قطع نمیشد و من با شنیدن این آهنگ ها به عمق آرزو های بچگیم فرو میرفتم و تو همون عالم کودکی با خودم تصمیم میگرفتم که وقتی بزرگ بشم حتما کارای مهمی انجام بدم .
شاید برای همینه که با شنیدن آهنگ های قدیمی حالم بد میشه،چون یاداوریم میکنه که چقدر نوع زندگیم حد اقل برای خودم رضایت بخش بوده.
__________
سال گذشته خداوند با ارزشترین عیدی زندگیم رو به من هدیه کرد که بابتش همیشه ازش شکر گذارم.
امیدوارم در سالهای آینده هم لطفش شامل حالم بشه زیرا که بیشتر از پیش نیازمند توجهش هستم.
عید همگی شما دوستان مبارک و امیدوارم شما هم در سال آتی هدیه های بزرگی از پروردگار دریافت کنید.
تعطیلات خوش بگذره
نظرات ()خوشبختانه یا بدبختانه،
آخر داستان همونطوری میشه که تو ذهنمون می نویسیمش ،
که معمولا کلاغه به خونش نمیرسه.
____________
اینا یعنی چی؟منم مثل بقیه چه میدونم!
___________
روز جهانی زن مبارک.
نظرات ()