آشيانه

آشيانه يعنی آرامش، آشيانه يعنی انتخاب ،آشيانه يعنی تعلق، آشيانه يعنی عشق

 
 
نویسنده : - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧
 

تموم دنیا یه طرف، من یه طرف، یه طناب هم این وسط مسطا.

من بکش ،دنیا بکش .

من بکش ،دنیا بکش .

تا اینکه طناب پاره شد!

خدا به دادم رسید،طنابه پوسیده بود.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٥
 

آرامش این آشیانه کاذب بود،انتخابش خطا. تعلقش وظیفه تلقی شد

وعشق این جاودانه دروغ  بشریت.

________________

.....


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠
 

_من مغز خر خورده بودم

_چه مزه بود

_مزه ای نداشت

_پس چرا ؟

_بی مزگی هم جذابیت خوذش و داره.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٧
 

بارون رو اصلا دوست ندارم.دوستش نداشتم و ندارم و نخواهم داشت. ربطی هم به سن نداره.

آهنگهای ایرانی رو هم دوست ندارم.اگر هم گاهی زورکی گوشش میکنم محض ته مونده های ادبه.مخصوصن اینایی که مد کردن و شمارش معکوس میخونن.این مال اون، اون مال اون یکی و انگاری که ناموسشون رو دارن با هم تقسیم میکنن.

اما رنگ صورتی رو دوست دارم .حتی اگه رنگ یه پلنگ بیقواره باشه.

___________

  نظری نداریم.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳٠
 

خیلی از وبلاگ ها تعطیل شده خیلی هاشونم راکد و ساکن موندن مثل آب مرداب.

و من هم نیمه تعطیل و نیمه راکد .ترسان از گفتن کلمه ای که مبادا سو’ برداشتی ایجاد کنم و سر در گم از سکوت که مبادا بی مهر خوانده بشم.

_________

یکی از بی محبتی آدم رو له میکنه دیگری از فوران عشق .و فصل مشترک  هر دو , کج خیالی!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢
 

بعضی شبها طهران هم خوش تیپ میشه.

امشب از اون شبها بود.

_____________

پاییز داره میرسه، می ترسونتم.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۳
 

ای دنیا

چقدر بهت هشدار دادم سر به سرم نزار.

واسه آخرین باره که بهت میگم

همچین هم دوست داشتنی نیستی . پات رو از رو دمم بر دار


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٦
 

ای دنیا

خوب سر کار گذاشتی ما رو

هی سراب نشونمون دادی و تا نزدیکش شدیم ، زبون درازی کردی وگفتی خیییییییییت.

اما به خودت نبال،همیشه اینطوری نمیمونه.

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۳
 

من چم شده؟

شاید مرض گرفتم از ترک عادت.

ممکنه هم دردی گرفته باشم بر اثر درد هجری  که گرفته ام که مپرس.

شاید هم ترکیبی باشه  این درد و مرض .

شاید هم یه بیماری واگیر باشه از اونا که  دورو برم رایج شده.

راستی چم شده؟!؟

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : - ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥
 
سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم   تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم
من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه   قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان   که من این خانه به سودای تو ویران کردم
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون   می‌گزم لب که چرا گوش به نادان کردم
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من   کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست

     

آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع   گر چه دربانی میخانه فراوان کردم
این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت   اجر صبریست که در کلبه احزان کردم
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ   هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب   سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم

 
comment نظرات ()